تبليغاتX
:: المهدي من ولدي، اسمه اسمي و كنيته كنيتي ::  

به خدا اگر بيايي اثر از خزان نماند تو نهايت اميدي تو بدايت بهاري



            سلامي با آه اشك و خون از ديده به همه؛

يا مهدي
باز من زنده هستم و اين رمضان هم آمد ولي خواهد رفت

. حالا چي ميماند خدا ميدونه.هر کی يه ياری داره ولی

 من ...... بابا به کی بگم دوسش دارمديگه

 ميترسيم اسمشون روهم بيارم آخه

پارسال درسي گرفتم كه فهميدم هيچي نميدونم و هيچي نيسيتم به معناي واقعي.

بايد ياد گرفت كه چگونه بهشون نزديك شد. يعني ميشه آقام يادم بده. اينبار ميخوام يه چيز بگم پس

 چشم و گوش دلت را باز كن ببين چي ميبيني يا چه ميشنوي البته ميدونم كه شما‌ها خيلي بهتر از

من ميفهميد. پس بخودم ميگم: ديگه وقتش نشده بفهمي؟ پس اينو به خودم ميگم:

از خدا خواستم كمكم كنه، همان قدر كه مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست داشته باشم.

ميدوني خدا چي گفت؟ خدا فرمود: آهان، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد!

يعني واقعا فهميدم كه بايد مثل حجاجي كه سه روز بايد خدايي باشند و به هيچي جز خدا فكر نكنم

 و آزاري بكسي يا چيزي نرسونم. حق فكر بد كردن ندارم، حق بي‌احترامي ندارم كه اگر خطا

 كنم بايد در همين دنيا مجازات شم و هزينه كم.يعني فهميدم كه ديگه حق قضاوت ندارم، فهميدم كه

 نبايد ..................... نميدونم!

آه مهدي فاطمه ديگه بسّم نيست؟ نميدونم من هيچي نميدونم هيچي. قط ميدونم كه اوني كه ميخوام

باشم نيستم و خيلي دورم و تقصير هم نيز با خودمه.

رفتيتد و به ياد علي و فاطمه و بچه‌هاش افتاديد و دلتون شكست بياد آقا
امام زماني و بياد هرچي

شكست خورده...

ولي من در ماه رمضان سعي ميكنم ياد بگيرم كه دانشگاهي بسيار عظيم است.

آرزوي ميكنم كه سعادت هر دو عالم قسمت شه كه بهترينه بهترين‌هاست.

                                                                  طاعات وعبادت قبول    التماس دعا

+نوشته شده در87/06/17ساعت توسط رفيق |